شب شعر و شراب در پاریس

یک پاسخ

  1. ماری گفت:

    سرشاری از احساس ای پاریسِ بارانی
    وقتی که از آرامش و از عشق می خوانی

    در روزهایت چکه چکه می چکد خورشید
    شبهای تو چون تکّه های روز نورانی

    با رقص نور و شورِ آدمها سرت گرم است
    “ایفل” برایت صحنه را کرده چراغانی

    در تو هزاران چون ونوس غرقِ تماشایند
    سرشاری از استوره های نابِ یونانی

    درپیش چشم عاشقان، جاری ست رودِ سِن
    هر آدم عاشق می شود اینجا به آسانی!

    **
    .. امّا ازاین سیلابِ زیبایی زده بیرون
    شورابه های چرکیِ یک زخم پنهانی

    در ایستگاهِ آخرین متروی شب،خیس است
    یک جُفت چشم ِبیقرارِ داغ و توفانی

    از فقر می گرید کسی در پیشِ چشم تو
    سرشاری از اندوه ای پاریسِ بارانی !

    یدالله گودرزی(پاریس/شهریور۹۷)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *