fbpx

Tagged: داستان

0

کوچه آشتی‌کنان قسمت نهم

مهتاب به رومن اشاره می کند که بنشیند. سپس رو به محسن می‌گوید : ” کاش الهه هم می‌آمد.” -خودت که می‌شناسیش. مخالف این برنامه‌هاست. پونه یک کاغذ بزرگ که روی آن حروف الفبا...

0

“کوچه آشتی‌کنان” قسمت اول

هنوز چمدانش را زمین نگذاشته چشم می‌دواند تا ببیند دستشویی کجاست. مهتاب نگاه مادرش را می‌خواند. – مستقیم سمت راست. همانطور که جلو می‌رود نگاهی هم به در و دیوار می‌اندازد. – فقط همین؟...